شمارهٔ ۱۹۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
هر دم بمن از باب دگر یار درآید
جانا بدل پاک نظر کن رخ او بین
آئینه صافی چو همه روی نماید
اعمی نتواند که به بیند مه رویت
جز دیده بینا بجمال تو نشاید
از تاب جمال تو شود محو دو عالم
چون روی تو از پرده پندار برآید
جز غمزه جادوی تو جان و دل و(د)ینم
ای شوخ جفا پیشه نگویی که رباید
چندانکه بجانم غم عشق تو فزون است
شادی دل عاشق دیوانه فزاید
عاشق چه کند گر نکند جامه بصد چاک
مطرب چو سرود غم عشق تو سراید
راضی به قضا باش و ز غم فارغ واز او
زیرا غم و شادی جهان هیچ نپاید
از دام بلا جان اسیری شود آزاد
زان زلف معنبر چو گره باز گشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و عشق میپردازد و میگوید هر لحظه معشوقش به شکل جدیدی نمایان میشود. او از طرف دیگری به دیدن چهرهاش تأکید میکند و بیان میکند که فقط از راه چشمهای بینا میتوان زیبایی او را دید. عشق او، جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد و جدایی از این زیبایی برای عاشق غیرممکن است. شاعر احساسات خود را درگیر غم و شادی عشق میداند و میگوید حتی اگر به خاطر عشقش به شدت ناراحت باشد، شادی و زندگی او ادامه دارد. او در نهایت تأکید میکند که باید به تقدیر راضی بود، زیرا غم و شادی در زندگی پایدار نیستند.