نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان روز که روی تو مرا در نظر آمد

خورشید جهان در نظرم مختصر آمد

مشتاق لقا را چه خبر از بد و نیکست

چون مست می شوق ز خود بیخبر آمد

جان و دل سرگشته ما را بره وصل

هم عشق تو از راه کرم راهبر آمد

دوران وصال آمد و جان خرم و شادست

کایام غم فرقت جانان بسرآمد

مجروح نشد عاشق بیچاره ز وصلت

در عشق تو هر چند که بی زور و زر آمد

ذرات جهان محو شد از مهر جمالت

از پرده پندار چو روی تو برآمد

تا دید عیان حسن رخت جان اسیری

از جمله جهان عارف صاحب نظر آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر عمیق و زیبای معشوق بر زندگی شاعر سخن می‌گوید. شاعر از لحظه‌ای یاد می‌کند که زیبایی معشوقش را دیده و در آن لحظه تمام دنیا برایش مختصر و کوچک شده است. عشق و شوق به معشوق او را از جهان بی‌خبر کرده و حالتی مسحورکننده به او بخشیده است. با رسیدن به وصال، شادی و خوشحالی جان او را فراگرفته و دوران غم و فراق به پایان رسیده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق به معشوقش حتی در دشواری‌ها و کمبودها نیز او را مجروح نکرده و تمام زیبایی‌های جهان تحت تأثیر جمال معشوقش محو شده‌اند. به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده قدرت عشق و زیبایی معشوق در زندگی فرد است.