شمارهٔ ۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یا غایة المقاصد یا منتهی المنی
یا اجمل المجامل یا اکمل الوری
کان المراد ذاتک من خلق عالم
لو لم تکن لما خلق الارض و السما
مقصود هر دو کون تو بودی از ابتدا
لولاک شاهدست بدین دعوی از خدا
مجموعه صفات کمالست ذات تو
معنی و صورتت شده مبدا و منتها
تشریف اصطفا ز خدا گر بآدم است
مقصود اصطفا نبود غیر مصطفی
شرح علو مرتبه ات لی مع اله است
یعنی ز خود فنا شده دیدم بحق بقا
دست تو بوددست خدا دریبایعون
منکر مگر که فهم نکرد اذ رمیت را
شیدای تاب حسن تو جان پیمبران
روشن ز مهر روی تو دل های اولیا
مرات حق نما بحقیقت تویی و بس
آئینه جمال تو باقی انبیاء
ظاهر به بی است حرف الف نزد عارفان
باقی حروف مظهر بی شد علی الولا
حرف الف بذات اشارت بود ولی
بی احمدی که نیست جز او خلق حق نما
از آفتاب روی تو روشن جهان عقل
وز پرتو جمال تو عالم پر از ضیا
در شأن زلفت آیة واللیل نازلست
آمد قسم بروی تو والشمس والضحی
آنها که ساکنان مقام ولایتند
در زاه فقر گشته بشرع تو رهنما
تا دیده دلم بجمال تو باز شد
با بحر نور جان اسیریست آشنا
بادا هزار جان گرامی فدای تو
ای بحر صدق و کوه صفا معدن وفا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و تمجید از مقام و جایگاه مقدس پیامبر اسلام (ص) پرداخته است. شاعر با اشاره به این که وجود پیامبر، هدف آفرینش جهان است، بیان میکند که خداوند با خلق آسمانها و زمین، در واقع به خاطر پیامبر این کار را کرده است. او تأکید میکند که همه کمالات و صفات زیبا در وجود پیامبر جمع است و وجود او مبدا و منتهای تمام خوبیها و حقایق است. شاعر همچنین به مقام والای پیامبر و ارتباط او با خدا اشاره کرده و میگوید که پیامبر جلوهگاه حقیقت و عشق الهی است و دلهای اولیا و پیامبران نیز به نور جمال او روشن شده است. او با اولین حرف "الف" و اهمیت مقام پیامبر در آفرینش متذکر میشود و نشان میدهد که بدون وجود پیامبر، عالم به نظم نمیرسد. در نهایت، شعری به وصف زلف و زیباییهای پیامبر، عنوان میکند که عشق به او باید جانها را فدای او کند و او را به عنوان منبع صداقت و وفا میشناسد.