شمارهٔ ۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی را
که تا بیخود شوی از خود بدانی طور و موسی را
مرا دعوت مکن واعظ بحوران از قصور خود
که ما دیدار میخواهیم نه دنیا(و) نه عقبی را
ترا گردیده مجنون نباشد کی توانی دید
شعاع پرتو حسن جهان افروز لیلی را
نداری دیده معنی، ندیدی زان، مه رویش
ز حسن صورت یوسف نباشد بهره اعمی را
چو گشتم عاشق صادق بمعشوق خراباتی
گرفتم جام می بر کف، فکندم زهد و تقوی را
بنزد جان مشتاقان نباشد هیچ مقداری
به پیش قدورخسارش دلا فردوس و طوبی را
دو عالم صورت و معنی جمال نوربخش او
ز صورت بگذر ار خواهی اسیری حسن معنی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق معنوی و رسیدن به یک نور الهی صحبت میکند. شاعر به دل خود میگوید که باید تجلی عشق را ببیند و از خود بیخود شود، مانند موسی که در کوه طور با خداوند ملاقات کرد. او از واعظان میخواهد که او را به دنیا و آخرت دعوت نکنند، چرا که او تنها خواهان دیدار است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که برای درک زیبایی او باید از ظواهر گذشت. عشق حقیقی به معشوق باعث میشود که هر چیزی دیگر فراموش شود و ارزش و مقام آن در برابر عشق بیمعناست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید به معانی و تجلیات عشق بپردازیم و از صورتها فراتر برویم تا به حقیقت واقعی برسیم.