نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جامه بیگانگی پوشید یار آشنا

تا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا

گاه پوشد کسوت لیلی گهی مجنون شود

گاه معشوق و گهی عاشق نماید خویش را

گفت صوفی عاشق و معشوق جز یک ذات نیست

عارفش گفتا صواب و جاهلش گفتا خطا

یک حقیقت بر مراتب طالب و مطلوب شد

گر تو دانایی یکی دان راه و رهرو، رهنما

سرخود با خود بگوید خود کند افشای آن

تا نهد تهمت بخلق و فاش گردد ماجرا

گشته ظاهر بر ظهور خاص در هر مظهری

از پی اظهار ناز و شیوه بی منتها

با اسیری رو نمودی از پس هر ذره باز

تا نبیند هر نظر در جلوه دیگر ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به روابط پیچیده عشق و بیگانگی اشاره می‌کند. یار آشنا، به گونه‌ای جلوه‌گری می‌کند که قادر باشد عشق را به همه، چه شاه و چه گدا، نثار کند. او در موقعیت‌های مختلف همچون لیلی و مجنون یا عاشق و معشوق تغییر می‌کند. صوفی معتقد است که عاشق و معشوق در واقع یکی هستند، اما عارف بر این عقیده است که این‌گونه فکر کردن صحیح نیست. حقیقت واحدی وجود دارد که در مراتب مختلف خود را نشان می‌دهد. اگر کسی دانش کافی داشته باشد، می‌تواند به درک درست این حقیقت برسد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که هر فردی در جهان، به یک شکل می‌تواند عشق و زیبایی را در دیگران تجلی کند، و این زیبایی‌ها در پس ظاهرها پنهان است.