نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان دم که باده خم وحدت بجام شد

مستی و عیش در همه آفاق عام شد

نام و نشان عالم و آدم نبد پدید

از جلوه جمال تو عالم بنام شد

تا باده لب تو بکام جهان رسید

زان می جهان چو چشم تو مست مدام شد

از عشوه های حسن تو عالم نظام یافت

کار جهان ز پرتو رویت بکام شد

هر ذره ز مهر تو تابان شده چو ماه

تا ظل عالیت بسرش مستدام شد

غیرت نقاب زلف ز روی تو برگرفت

تا وایه ام ز ماه رخ تو تمام شد

گفتم ز چین زلف بخال توره برم

از بهر دانه جان اسیری بدام شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر جمال و محبت معشوق بر جهان و موجودات آن است. از لحظه‌ای که شراب وحدت در جام وجود ریخته شد، بهشتی که همه جا مستی و شادی پخش شده است. نام و نشانی از عالم و آدم نبوده و همه چیز به خاطر زیبایی معشوق شناخته شده است. عشق و زیبایی معشوق به جهان نظم بخشیده و هر ذره‌ای از محبت او نورانی شده است. در نهایت، شاعر از زیبایی و اسرار چهره معشوق سخن می‌گوید و می‌خواهد از زلف او دانه‌ای برای جان خود بگیرد، که نشان از اسارت عشق و جاذبه معشوق دارد.