شمارهٔ ۲۴۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جام تجلیش که بناگاه میدهند
می دان یقین که بر دل آگاه میدهند
صدر جنان و دولت دنیا و دین مجو
برآستان فقر گرت راه میدهند
در ملک عشق همچو گدایان در مباش
کین سلطنت همیشه چو با شاه میدهند
تا هست هستیت بوصالش کجا رسی
چون نیست می شوی رهت آنگاه میدهند
حیوان صفت ز بهر علف هر طرف مرو
تا عارفانه منزلت و جاه میدهند
هر شربتی که صحت دین تواندروست
تلخ است و ناگوار و باکراه میدهند
بیخود براه او چو اسیری اگر روی
بی شک مراد تو همه دلخواه میدهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها، شاعر به مسأله عشق و فقر میپردازد و میگوید که نباید به دنبال دنیا و مقامهای ظاهری بود. او تأکید میکند که تنها در آستان فقر و عشق میتوان به حقیقت رسید و از غفلتهای دنیوی دوری کرد. در عین حال، هشدار میدهد که انسانها نباید مانند حیواناتی که فقط به دنبال تأمین نیازهای خود هستند، زندگی کنند. او همچنین اشاره میکند که اگرچه در مسیر عشق و حقایق، تلخیها و سختیها وجود دارد، اما همین راه به منزلت واقعی و رضایت میانجامد. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که در بیخود بودن و تسلیم عشق، به خواستههای حقیقی خود خواهی رسید.