نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی شادی وصال تو دل را کجا قرار

ناید غم فراق تو ای دوست در شمار

فریاد جان دلشدگان ای صبا برس

از روی دوست برفکن این زلف تابدار

صحت پذیر نیست دل خسته، ای طبیب

در هر نفس اگر نکنی سوی من گذار

بخشید جان نو بتن مرده در نفس

هر شربتی که داد لب لعل آبدار

مست مدام عشق توام ساقیا بده

پیوسته جام باده از آن چشم پر خمار

چشمم چو باز شد دو جهان پرزیار بود

نام و نشان غیر ندیدم درین دیار

خورشید روی دوست ز ذرات چون بتافت

هر ذره چو ماه شد از مهر روی یار

چون در میان جان و دلم بوده مقیم

ای سرو ناز از چه زما میکنی کنار

گر شاهد و شراب اسیری طلب کنی

سر ز آستان پیر خرابات برمدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به غم و درد دوری از محبوب خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بدون وجود او دلش آرام نمی‌گیرد. او از زبانی لطیف و با احساسات عمیق، از عشق و اشتیاق خود سخن می‌گوید. همچنین به تاثیر عشق بر جان و دل اشاره می‌کند و از زیبایی چهره محبوبش و تأثیر آن بر جهان سخن می‌زند. شاعر از معشوق دعوت می‌کند که در کنارش باشد و از او می‌خواهد که به یادش بیفتد. در انتها، او به عیش و لذت از عشق و شراب اشاره می‌کند و می‌گوید که باید به سراغ جایی برود که عشق و شراب یافت می‌شود.