شمارهٔ ۲۵۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای از جمال رویت کون و مکان منور
وی از نسیم زلفت جان جهان معطر
مهر رخت تجلی چون کرد بهر اظهار
مجلای حسن او شد ذرات کون یکسر
از رخ نقاب زلفت بردار تا نماند
نام و نشان بعالم از مؤمن و ز کافر
از تابش جمالت جان محو مطلق آمد
چون او فتاد پرده از روی حسن انور
سلطان ملک خوبی آورد رو بعالم
بگرفت خیل حسنش آفاق را سراسر
مخمور چشم مستت گشتم بیار ساقی
زان می که نیست او را حاجت بجام و ساغر
تا جان عشقبازان گردد بشوق افزون
هر لحظه روی جانان بنمود حسن دیگر
هردم بیاد رویش جمع آورم دل و جان
بازش کند پریشان سودای زلف دلبر
مرغ دل اسیری اندر هوای وصلش
پرواز می نماید هر دم ز عرش برتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و تأثیر عمیق او بر جهان و دل عاشق را به تصویر میکشد. شاعر از نورانی بودن وجود معشوق و عطر دلانگیز زلفش سخن میگوید که باعث روشنی و زیبایی جهان شده است. او تأکید میکند که جاذبه و جذابیت معشوق تا جایی است که حتی نام و نشان مؤمن و کافر را محو میکند. شاعر با اشاره به اینکه جمال معشوق موجب مستی او شده، از ساغر و میگوید که نیازی به آنها ندارد. در نهایت، او به شوق و عشق بیپایان به معشوق اشاره میکند و احساس اسارت دل در هوای وصال او را توصیف میکند.