نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ز خورشید جمالت هر دوعالم غرق نور

وی ز سبحات جلالت هرکجا شرست و شور

هرکه عکس روی تو بیند ز مرآت جهان

در حقیقت از همه عالم بود او را حضور

وای بر جانی که باشد از فراقت غمزده

خوش دلی کور است از وصل تو شادی و سرور

والهان حسن رخسار تو فارغ گشته اند

از نعیم و عزت دنیا و از فردوس و حور

در فراقت مبتلاشد هرکه نگذشت از خودی

ره بوصل تو کسی یابد که کرد از خود عبور

نیست تنها بیقرار از شوق تو جان و دلم

هست ذرات جهان از مهر رویت ناصبور

در جمال نوربخش او اسیری گشته است

آنچنان حیران که از هر دو جهان دارد نفور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به عشق و زیبایی پیامبری اشاره دارد که وجودش نورانی و دل‌انگیز است. شاعر به زیبایی و جلال آن شخص اشاره می‌کند و می‌گوید هر کس که چهره‌اش را ببیند، در واقع همه عالم را در نزدیکی خود احساس می‌کند. او بر حال کسانی که از دوری آن معشوق غمگین هستند، افسوس می‌خورد و می‌گوید که عشق به او باعث می‌شود انسان از دنیا و نعمت‌های آن فاصله بگیرد. در این میان، تنها کسانی می‌توانند به وصال او دست یابند که از خود عبور کنند و خود را فراموش کنند. به طور کلی، متن بیان‌کننده شدت عشق و بی‌قراری برای وصال معشوق است.