شمارهٔ ۲۶۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هان ای صبا ز لطف به شیراز کن گذر
زین جان بینوا بر جانان پیام بر
کان مبتلای محنت غربت ز اشتیاق
دارد دلی پرآتش و پیوسته دیده تر
گوید دعا به صدق دل و از سر نیاز
دارد امید فاتحه هر شام و هر سحر
ای سالکان راه به همت مدد دهید
باشد رسیم باز به دیدار یکدگر
هستم امیدوار به لطفش که عاقبت
بینم جمال روضهٔ آن سیدالبشر
بار غم فراق عزیزان و رنج راه
بر جان کشم به بوی وصالش درین سفر
بگذر اسیریا به ره عشق او ز بیم
هر جا روی عنایت حق است راهبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و longing به سوی شیراز و یار اشاره دارد. شاعر از صبا میخواهد که پیامی به معشوق برساند و از درد غربت و آتش دلش بگوید. او در دعاهایش امید دارد که به زودی دوباره معشوق را ببیند، هر روز و هر شب انتظار وصال را میکشد. شاعر از سالکان راه عشق میخواهد که به او کمک کنند تا دوباره به دیدار یکدیگر برسند و امیدوار است که در نهایت جمال محبوب را مشاهده کند. بار غم و رنج فراق را بر دوش حمل میکند اما به بوی وصال در راه سفر امید دارد. در انتها، به راهنمایی عشق الهی اشاره میکند که هر جا عنایت خدا باشد، راه را نشان میدهد.