شمارهٔ ۲۶۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دل و دینم ببرد آن شوخ عیار
چه میخواهد ندانم از من آن یار
بغیر از ناله و آه جگر سوز
ندارم در غم عشقش دگر کار
چو دید او کز غم عشقش چنینم
نمود آخر بمن بی پرده دیدار
ز یک جرعه ازآن جام تجلی
شدم سرمست و دیوانه بیکبار
اگر صد بار روزی رخ نماید
بحسن دیگرش بینم بهربار
شدم حیران میان نور و ظلمت
چو دیدم آن خط و عارض بهم یار
رخش مارا برد رو سوی مسجد
لبش گوید درآ در کوی خمار
بجان دارم نهان اسرار جانان
چو منصورم اگر آرند بردار
اسیری را چو دید او محرم راز
نهان از وی ندارد هیچ اسرار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر از احساسات شدید خود نسبت به یار سخن میگوید و بیان میکند که نمیداند معشوق از او چه میخواهد، جز ناله و غم. او از تأثیر آن جرعهای که از زیبایی معشوق نوشیده، به دیوانگی و سرمستی رسیده است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید با دیدنش، هر بار زیبایی جدیدی را میبیند. در نهایت، او به زبان حال خود میگوید که تمام احساسات و رازهای قلبش به معشوق اختصاص دارد و هیچ چیزی از او پنهان نیست.