شمارهٔ ۲۶۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بحر تلخ و شور غم هجر برکنار
آمد غریق عشق بشادی وصل یار
شکر خدا که پرتو خورشید آن جمال
روشن نمود از پس این ابرهای تار
یارب چه عیش باشد و عشرت که طالبی
بیند ز بعد رنج طلب روی آن نگار
ساقی شراب وصل ز جام لقا بده
تا وارهم ز مستی اش از غصه خمار
در بحر شوق کشتی صبرم ز سیر ماند
کو باد شرطه تا که بمنزل کند قرار
گر خود امید وصل نه حامی ما شود
درد فراق زود برآرد ز من دمار
بربوی وصل یار اسیری اسیر ماند
دردام رنج بیحد و اندوه بیشمار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر حالتی از عشق و longing (عاشقانه) است. شاعر از درد جدایی و تلخی آن میگوید، تا اینکه به وصال معشوق نائل میشود و شادی را تجربه میکند. او از خدا سپاسگزاری میکند که زیبایی محبوبش را به او نشان داده است. شاعر از سرمستی و شوقی که بر اثر وصل محبوب به او دست میدهد، سخن میگوید و از ساقی میخواهد که شراب وصال را به او دهد تا به غمهایش خاتمه دهد. همچنین، او از صبر خود نام میبرد و انتظار کشتیای را میکند که او را به جایی برساند. در انتها، شاعر به عمق درد فراق و بیقراریش اشاره میکند و میگوید که حتی بوی وصال نیز او را به اسیری در میآورد.