شمارهٔ ۲۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا جان ما گذشت ازین قیل و قالها
دل را به یاد روی تو ذوقست و حالها
تا شسته شد ز لوح دلم نقش غیر دوست
جان مرا به اوست مدام این وصالها
تا کردهام به حسن تو تشبیه ماه و خور
دارم ز روی تو همهدم انفعالها
تا آفتاب روی تو دیدم در اوج حسن
دیگر ندید کوکب بختم و بالها
اهل گمان که بهره ندارند از یقین
دارند در ره تو عجایب خیالها
در بزم وصل تو چو دلم شاد و خرمست
جانم رهید از غم هجر و ملالها
حسنی چنین که دید، اسیری نمیتوان
گفتن بیان شمه آن ماه و سالها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او میگوید که با وجود همه دردها و مشکلات زندگی، دلش همیشه به یاد روی معشوق شاد است. غم و ملال دوری معشوق را فراموش کرده و در وصال او شادی و خرمی را تجربه میکند. همچنین تأکید میکند که معشوقش به قدری زیباست که هیچ توصیفی نمیتواند گویای زیبایی او باشد و او را از دیگر زیباییها متمایز میکند. در نهایت، او بر این باور است که کسانی که قانع به خیالهای بدون حقیقت هستند، نمیتوانند به درک واقعی عشق و زیبایی برسند.