شمارهٔ ۲۷۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ساقی قدحی بکام ما ریز
فرصت چو غنیمت است برخیز
بدمستی عاشقان جان باز
صدباره به از صلاح و پرهیز
در میکده آی و با حریفان
می نوش و بشاهدان درآمیز
جان کن گرو شراب و شاهد
از زهد ریا دلا بپرهیز
خواهی که تو جان بری سلامت
در دامن زلف او درآویز
بستان دل و جان و در عوض ده
یک بوسه از آن لب شکرریز
سر در قدمش بنه اسیری
تسلیم شو و بعشق مستیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به لذتبردن از زندگی و لحظات خوش است. شاعر از ساقی میخواهد که برای او میریزد و تأکید میکند که در زمانی که فرصت هست، باید از آن استفاده کرد. او میگوید که بدمستی و عشق ورزیدن بهتر از زندگی با احتیاط و پرهیز است. شاعر دعوت به ورود به میکده و همراهی با دوستان کرده و تأکید میکند که باید از زهد ریا دوری کرد. او توصیه میکند که اگر میخواهی جانت در سلامت بماند، باید در دامان عشق وغزلیات بمانی، و در نهایت، تسلیم عشق شده و خود را فدای آن کن.