شمارهٔ ۲۷۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در خرابات آمدم دوشینه هنگام سحر
جمله را دیدم ز مستی گشته از خود بیخبر
مطربان اندر سرود و ساز داده چنگ و عود
ساقی و جمله حریفان مست و بیخود سربسر
جملگی گردان بپهلو بی سرو پا در سماع
در گرفته شور و مستی در همه دیوار و در
آنچنان حالی چو دیدم در من آمد حالتی
بیخود از خود گشتم و دیگر ندیدم خیر و شر
هرکه بیند یک نظر آن بزم و ساقی و حریف
می پرستی پیشه کرد و نیستش کاری دگر
جان رندان واقف سر خراباتست و بس
دیگران نسبت بدان سر گوئیا کورند و کر
در خرابات آنچه برجان اسیری کشف شد
صوفی خلوت نشین را نیست در مسجد خبر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف فضایی از خرابات (محل تجمع اهل مجلس) میپردازد که در آن هنگام سحر، مستی و شور و شوق حاکم است. او تصویری از افراد مست و بیخبر از خود را به تصویر میکشد که در حال سماع و شادیاند. مطربان در حال نواختن هستند و ساقی و دوستان همه غرق در مستیاند. شاعر از حال خود نیز میگوید که در این جمع مستی و شادی، از خود بیخود شده و دیگر خیر و شر را نمیشناسد. او به این نکته اشاره میکند که هر کسی با یک نگاه به این بزم، مجذوب آن میشود و دگر هیچ کاری برایش مهم نیست. در نهایت، شاعر بر این باور است که رندان، همانگونه که در خرابات میزیند، به عمق این حالها آگاهاند و در عین حال، صوفیان که در خلوت خود نشستهاند، از این شور و حال خبر ندارند.