شمارهٔ ۲۷۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
من عاشق و رندم و نظرباز
با شاهد و می حریف و دمساز
در بزمگه وصال با دوست
بودم همه دم ندیدم وهمراز
ساز ره وصل، جان سپاریست
این ره مرو ار نداری این ساز
صد بحر بیک نفس کشیدیم
هستیم هنوز ما و من باز
دادیم قرار و صبر از دست
مطرب چو بساز شد هم آواز
مائیم و نیاز و عجز و زاری
دلبر همه کبر و عشوه و ناز
تا محرم یار شد اسیری
فاش است بکاینات این راز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و شوق به وصال معشوق است. شاعر خود را عاشق و سرمست معرفی میکند و از حال و هوای خود در مجلسی که در آن با دوستش است صحبت میکند. او به خود میگوید که نباید در این مسیر قدم بگذارد اگر شور و شوق لازم را نداشته باشد. شاعر از احساس نیاز و ضعف خود و همچنین زیباییهای معشوق میگوید. در نهایت، او به راز عشق اشاره میکند که به وضوح در جهان مشخص است.