شمارهٔ ۲۸۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق روی توام بهر چه می ترسم زکس
بی غم عشقت نخواهم زندگانی یک نفس
دین و دنیا باختن سهل است پیش همتم
عشق ورزی را نیم چون عاشقان بوالهوس
کی توانم جان سلامت بردن از دست فراق
گر نباشد دولت وصلت مرا فریادرس
حاجیان کعبه وصل تو محمل بسته اند
بانگ قوموالاتناموا گوید آواز جرس
مرغ جان عاشقان در عشق چون ماهی و آب
زاهدان دردام عشقش همچو زاغان در قفس
در سواد عشق عیاران شب بیدار را
نیست پروائی ز شاه و شحنه و میر و عسس
خان و مان عاشقان ویران شد از تاراج عشق
بانگ بردا برد عشقش میرسد از پیش و پس
نیست مارا همچو زاهد آرزو رضوان و حور
وایه جانم همین دیدار جانانست و بس
چون اسیری هرکه شد حیران حسن نوربخش
نیست او محتاج تا گوید روایت از انس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و بیپروای شاعر به معشوقش است. او از ترسهایی که به خاطر عشقش دارد، صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که بدون عشق، زندگی برایش بیمعناست. شاعر به راحتی از دین و دنیایش میگذرد و تنها چیزی که برایش مهم است عشق و وصل معشوق است. او در عشق خود به شدت احساس وابستگی میکند و حالتی از فراق و درد را تجربه میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که برایش تنها دیدار معشوق اهمیت دارد و به وضوح میگوید که هیچ آرزویی جز عشق و وصال او ندارد.