شمارهٔ ۲۷۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق دیوانه دل کز غم همه سوزست و ساز
نقد جان در بوته عشق تو دارد در گداز
جر نیاز و سوز نبود رهبر سالک بدوست
نیست بی رهبر کسی را ره بوصل بی نیاز
در قمار عشق جانان هم به داو اولین
دین و دنیا جان و دل در باخت رند پاکباز
نیست بی دلبر دلم را هیچ آرام و قرار
جان مشتاق لقا را صبر کو بی دلنواز
دیده از ما وام کن زاهد ببین رخسار دوست
دیده محمود باید بهر دیدار ایاز
مؤمنان در مسجد و کفار در بتخانه ها
رو به محراب دو ابروی تو دارند در نماز
طایر جان اسیری در پی عنقای وصل
در هوای لامکان طیران کند چون شاهباز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق دیوانهوار و سوز و گداز دل عاشقانه صحبت میکند. شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و میگوید که در عشق هیچکس بدون راهنما مسیر درست را نمیتواند پیدا کند. او عشق را قمار میداند که در آن همه چیز، از دین و دنیا تا جان و دل، به خطر میافتد. شاعر به نبود آرامش بدون معشوق خود اشاره میکند و از زاهد میخواهد که زیبایی معشوق را ببیند. در نهایت، شاعر از ویژگیهای مؤمنان و کفار یاد میکند و به عشق و اشتیاق به وصال میپردازد.