نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس

درخور این شیوه جان پاکبازانست و بس

جز خیال زلف و رویت جان مارا روز و شب

مونس و همدم نه بینم در همه آفاق کس

در شعاع پرتو مهر جمال روی دوست

جمله ذرات هست و نیست دیدم هر نفس

عاشقان احرام طوف کوی جانان بسته اند

پرصدا شد جمله آفاق زآواز جرس

در هوای وصل جانان برتر از کون و مکان

مرغ جانم هر زمان طیران نماید زین قفس

ذوق عرفان نیست زاهد را وگر گوید که هست

گو که بسم الله بیا اینست میدان و فرس

جذبه عشقش اسیری را بجائی ره نمود

کاندر آن عالم ندیدم زیرو بالا پیش و پس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و وصل با محبوب می‌پردازد و می‌گوید که در این حال، هر بوالهوسی می‌تواند به وصال برسد. او اشاره می‌کند که عشق و زیبایی معشوق، تنها مونس و همدم اوست و در هر نفس، خوبی‌های وجود معشوق را می‌بیند. عاشقان به دور کعبه عشق گام نهاده‌اند و صداهای عشق در همه جا پیچیده است. در این فضایی که فراتر از دنیا و مکان است، روح او به پرواز درمی‌آید. شاعر به نااهلانی که خود را عارف می‌دانند، می‌گوید که واقعیات عشق و عرفان را درک نکرده‌اند و او خود را اسیر عشق می‌داند که در دنیای واقعی دیگر هیچ تفاوتی بین بالا و پایین نمی‌بیند.