شمارهٔ ۲۸۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش
هریک ز جام عشق تو دیدیم باده نوش
ذرات کون مست شراب محبتند
از شوق روی تست دو عالم پر از خروش
هرکو چشید از می لعل تو جرعه
دارد چو جام باده ز مستی مدام جوش
می خوار و رندباش ولی خودنمامباش
می نوش در طریقت مابه ز خود فروش
زنهار نیک خلق و بد خود نهان مکن
عیب کسان بپوش ولی عیب خود مپوش
یکبار رو نمودی و بیهوش شد دلم
بار دگر نما مگر آیم ازین بهوش
از شوق روی یار و ز ذوق کلام او
گشتم براه عشق و طلب جمله چشم و گوش
گفتم که سر عشق کنم فاش در جهان
پیر خرد درآمد و گفتا که هی خموش
گر عاشقی بعقل و بتقلید واممان
در راه عشق همچو اسیری بجان بکوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شوقی عمیق اشاره دارد که از دیدن محبوب به وجود میآید. شاعر میگوید اگر شیخ یا پیر میفروش باشد، هر دو از جام عشق پر شده و باده مینوشند. او بیان میکند که همه موجودات تحت تاثیر عشق و محبت به معشوق قرار دارند و از شوق محبوب، جهان پرهیاهوست. شاعر توصیه میکند که باید از خویشتنفروشی پرهیز کرد و عیوب خود را پنهان نکرد، حتی در حالی که عیوب دیگران را میپوشاند. همچنین به تجربیات عاشقانهاش اشاره کرده و تأکید میکند که عشق باید از دل و با شجاعت دنبال شود و مکتوبات علمی یا تقلید نمیتواند جایگزین تجربه عاشقانه شود. در نهایت، به ارتباط عمیق میان عشق و جنون اشاره میکند و به اهمیت تلاش در این مسیر تاکید میورزد.