نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا که دریای قدم آمد بجوش

گشت صحرای دو عالم پرخروش

در نقاب کفر زلف بیقرار

نور ایمان رخ خوبت مپوش

تا نمودی حسن رخسار چو ماه

از دل و جانم ربودی عقل و هوش

ترک زهد و دین و دنیا در رهت

هست آسان پیش رند باده نوش

مستی و مخموری امروز ما

هست از آن می ها که یارم داد دوش

واقفم از ذوق مستی تا دلم

شد مرید پیر جام می فروش

دربدر بی پا و سرگردیده ام

چون اسیری سال ها در جست و جوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دگرگونی و شوق ناب به عشق و معشوق است. شاعر از تجربهٔ شور و شوق خود در عشق می‌گوید و از تأثیر زیبایی معشوق بر دل و عقلش سخن می‌گوید. او به ترک زهد و دنیا در راه عشق اعتراف می‌کند و اشاره به مستی و نشئگی از می‌خانه دارد. در نهایت، احساس بی‌پناهی و سرگردانی را در جستجوی خود احساس می‌کند، مانند اسیری که سال‌ها در پی آزادی است.