نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش

با عاشقان نمود رخ بی مثال خویش

چون حسن خود بدید در آئینه شد چنین

آشفته کرشمه و غنج و دلال خویش

ای آفتاب حسن چو ما ذره توایم

یارب مساز کم ز سرما ظلال خویش

از نور مهر روی تو عالم منور است

اظهار کرده به دو عالم کمال خویش

عشاق را به آتش هجران بسوختی

برسوخته بریز زلال وصال خویش

بگشا نقاب زلف بروز آرشام را

دیوانه ساز خلق جهان از جمال خویش

خود را به پیش یار اسیری نثار کن

در بزم وصل او چو نداری مجال خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلدار و زیبایی او سخن می‌گوید و کشش و جذابیت او را توصیف می‌کند. او با بیان این‌که دلدار نقاب از جمال خود برمی‌دارد، نشان می‌دهد که زیبایی او بی‌نظیر است و عاشقان را مجذوب می‌کند. شاعر به زیبایی‌های عالم و تأثیر نور این عشق بر دنیای خود اشاره می‌کند و از عذاب هجران سخن می‌گوید. در آخر، از دلدار می‌خواهد که زیبایی خود را بیشتر نمایان کند و خود را به عشقش تقدیم کند. این شعر در واقع تجلی عشق و زیبایی و تأثیر آن بر دل عاشقان است.