شمارهٔ ۲۸۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
تا چرا دور اوفتادم از دیار و یار خویش
من ندانستم که درد هجر تو زینسان بود
ورنه هرگز کی جدا گشتی من از دلدار خویش
تا چرا زنده بماندم در غم هجران او
هر نفس زین حسرت و غم می کنم انکار خویش
دل بجان آمد ز دست هجر او ورنه کجا
فاش میکردم به پیش هر کسی اسرار خویش
ای اسیری گر بمیری در غم هجران یار
زنده جاوید گرداند بیک دیدار خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به حسرت و پشیمانی از دوری و جدایی از معشوق میپردازد. او از عمق درد و رنج هجران سخن میگوید و ابراز میکند که اگر میدانست این جدایی چقدر سخت خواهد بود، هرگز از دلدارش دور نمیشد. او از زندگی در غم و حسرت میگوید و تاکید میکند که دلش از این جدایی به شدت آزرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که مرگ در غم هجران یار ممکن است زندگی جاودانهای به دنبال داشته باشد، به شرط اینکه یک بار دیدار با معشوق حاصل گردد.