نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز خورشید جمال عالم آرا

جهان پر شد ز انوار تجلی

جهان شیدای حسنش گشت یکسر

چه حسنست و چه رویست این تعالی

بخود از حسن یارم جلوه کرد

نقوش غیر شد زان جلوه پیدا

درون پرده هر ذره حسنش

چو خورشید جهان تابست هویدا

که تا کفار ره یابند بایمان

نقاب زلف از رخسار بگشا

بهر جا رو کند عاشق مهیاست

خرابات و می و شاهد در آنجا

ز قید خود اسیری باش آزاد

ببزم وصل مطلق بیخودی آ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه‌های الهی می‌پردازد. شاعر از تابش نور خورشید جمال معشوق صحبت می‌کند که جهان را پر از روشنایی و زیبایی کرده است. او می‌گوید که این زیبایی، عالم را شیدا کرده و جلوه‌های عشق در دل هر ذره‌ای هویداست. با اشاره به اینکه برای رسیدن به ایمان، باید زلف معشوق را از چهره‌اش کنار زد، شاعر فضایی شورانگیز و جذاب را به تصویر می‌کشد که در آن عاشقان می‌توانند از قید و بندهای خود آزاد شده و در وصال معشوقی مطلق، حالت بی‌خودی را تجربه کنند.