شمارهٔ ۳۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رخ چون گلشن تو روضه رضوان ما
چین زلف بیقرار آرامگاه جان ما
در کمان ابروان آن چشم کافر کیش تو
می نهد هر دم خدنگ غمزه در قربان ما
عشق چون معشوق آرد در لباس عاشقی
من ترا باشم همیشه تا توباشی آن ما
تا گدای کوی تو گشتم، سلاطین جهان
سر نمی پیچند یکدم از خط فرمان ما
چون حریف خاص تو در بزم می خواری منم
گشته اند ارواح قدسی زین شرف دربان ما
زاهد از عرفان ماکی بهره یابد عارفا
چون بظرفش می نگنجد بحر بی پایان ما
هادی راه هدایت هست لطف نوربخش
ای اسیری در دو عالم این بود برهان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی از زیبایی و جذابیت معشوق است، که به مانند گلشن و بهشت توصیف میشود. شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید و از تأثیر عمیق او بر روح و جانش مینویسد. ابروان و چشمان معشوق به عنوان نمادهای قدرت جذابیت و جاذبه به تصویر کشیده میشوند. عشق به معشوق، شاعر را به سجده و بندگی در برابر او واداشته و حتی مقام سلاطین را نیز در برابر عشق او ناچیز میداند. شاعر همچنین به محدود بودن درک زاهدان اشاره میکند و از اینکه تنها با وجود عشق میتوان به عمق آگاهی و عرفان رسید، سخن میگوید. در نهایت، نور هدایت و لطف معشوق را به عنوان دلیلی برای وجود خویش معرفی میکند.