شمارهٔ ۲۹۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض
زین بیوفایی دوست را باشد جفای ما غرض
داغ دلم را در غمش مرهم نباشد سودمند
زین درد بی درمان ما آخر بود او را غرض
توشاد و من از دست غم چون مرغ بسمل میطپم
زین شادمانی در غمم باشد ترا جانا غرض
دانست کاندر دین عشق نبود گنه عاشق کشی
حقا نباشد جز عمل از دانش دانا غرض
روئی که عشاق جهان در آتش شوق ویند
پنهان چه داری گفتمش،گفتا شود پیدا غرض
گفتا چو جویی وصل من،برگو چه هرجایی شدی
گفتم ازآن کز وصل تو شد حاصلم هرجا غرض
از دیده ما را وایه جز دیدن روی تو نیست
بی شک اسیری دیدنست از دیده بینا غرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر از وفا و جفا در روابط عاشقانه حرف میزند و احساس میکند که وفا به او جفا شده است. او از شدت درد و غم ناشی از عشق بیپاسخ شکایت دارد و میگوید که در شادی دیگران غمگین است. شاعر همچنین بیان میکند که در عشق، تنها عمل مهم است و علم و دانش کارایی ندارد. او عاشق است و هر جا که برود، عشق و انتظار وصال را با خود دارد و در نهایت، میگوید که دیدن معشوق برای او اصلیترین هدف است، حتی اگر به اسارت بینایی تبدیل شود.