نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف

تا او فتاد پرتو رویت بنون و کاف

آئینه جمال تو دیدیم هرچه بود

عارف کسی بود که بدین دارد اعتراف

یارست هرچه هست درین دار غیر نیست

برحق چرا تو نسبت باطل کنی گزاف

عشاق او بمذهب عشقند متفق

در دین عشق کفر بود گر کنی خلاف

بر فقر و نیستی است تولای عاشقان

زاهد ز کبر و هستی خود این همه ملاف

عنقای وحدتم همه جا قاف قرب ماست

مجموع کاینات مرا گشته کوه قاف

آئینه دل تو چو صافست اسیریا

دارد همیشه میل ازین روبروی صاف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زیبایی و عظمت حسن معشوق اشاره می‌کند که تا دورترین نقاط (قاف تا بقاف) شهرت دارد. او اعتراف می‌کند که زیبایی معشوق را در آینه دل دیده و این عشق را حقیقت می‌داند. شاعر می‌گوید که در این دنیا هیچ چیز غیر از محبوب نیست و عشق به او، آیینی است که در آن مخالفی وجود ندارد. همچنین، عاشقان در فقر و شکستگی خود پروردگار خود را می‌پندارند و زاهدانی که به خودی خود مغرورند، در عشق نمی‌توانند حقی داشته باشند. در نهایت، شاعر به وحدت و کشش عاشقانه اشاره می‌کند و می‌گوید دلش همیشه به سوی محبوب صاف و روشن است.