شمارهٔ ۳۰۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق
ره خطرناکست یاران وا ممانید از رفیق
در طریق عشق جانان عاشق جانباز باش
گر همی خواهی که حاصل گرددت ذوق طریق
هیچ سالک ره نیابد در مقام وصل دوست
فی طریق العشق لولم یهده شیخ شفیق
جز نمود هست مطلق نیست نفس کاینات
کل مافی الکون موج و هوکالبحرالعمیق
ز اشتیاق جام وصلت در خمارم ساقیا
لطف فرما از لب لعلت شرابی چون عقیق
عاشق دیوانه را با عقل و هشیاری چه کار
چون ز جام عشق دایم میکشد جانش رحیق
از غم دنیا و دین پیوسته باشد در کنار
هرکه در بحر فنا همچو اسیری شد غریق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و مسیر دشوار آن میپردازد. شاعر به یارانش هشدار میدهد که در این راه خطرناک از دوستداران دور نشوند و به عشق حقیقی جانان توجه کنند. او میگوید که هیچ سالکی نمیتواند به وصال معشوق برسد مگر اینکه از استاد خود بهرهبرداری کند. عشق را به دریا تشبیه میکند که موجودات در آن غرق شدهاند و از شراب عشق که به رنگ عقیق است، میخواهد خاطرش را شاداب کند. نهایتاً، شاعر به جنون عاشقانه اشاره میکند و بیان میدارد که عاشق دیوانه نباید به عقل خود اهمیت دهد، چرا که عشق او را درگیر کرده و به دنیا و دینش بیتوجه است.