نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عاشقان را دین و مذهب شد وفاق

عشق ورزی راست ناید با نفاق

تا درآمد پای عشق اندر میان

عاشق و معشوق دارند اتفاق

عاشقان در نیستی جا کرده اند

زاهد از هستی نماید طمطراق

خان و مان عقل ویران کرده ام

تا بکوی عشق بگرفتم وثاق

زاهدان را ذوق عرفان از کجا

غیر عارف را ندادند این مذاق

هست مشتاق جمالش هر دو کون

در دو عالم نیست کس بی اشتیاق

ناصحم گوید بترک عشق گو

ترک جان گفتن اسیری هست شاق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و معنای آن در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق واقعی با نفاق و تناقض نمی‌تواند coexist کند. وقتی عشق میان عاشق و معشوق برقرار می‌شود، توافق و همسویی به وجود می‌آید. عاشقان در عالم عدم (نیستی) سیر می‌کنند و زاهدان به ظاهر خود را در وجود مادی غرق کرده‌اند. شاعر از ویرانی عقل خود به خاطر عشق صحبت می‌کند و از ذوق زاهدان نسبت به عرفان می‌پرسد و تأکید می‌کند که عشق و اشتیاق برای جمال معشوق در هر دو عالم وجود دارد. در نهایت، او به سخنان یک ناصح اشاره می‌کند که می‌گوید عشق را ترک کن، و این کار را برای روح سرگردان بسیار دشوار می‌داند.