نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق

صدپایه از طاق فلک بالاترست ایوان عشق

برقطع سر از عاشقان گر حکم راند شاه عشق

قطعا نمی پیچند سر عشاق از فرمان عشق

پیش طبیب عاشقان بیمار درد عشق را

جز جان فشانی از غمش هرگز نشد درمان عشق

غواص دریای فناآورد بیرون عاقبت

درهای اسرار یقین زین بحر بی پایان عشق

عاشق براه عشق او در کوی خواری و فنا

تا بی سروسامان نگشت پیدا نشد سامان عشق

آن ترک چشم و غمزه اش از عاشقان بی نوا

رخت دل و جان ناگهان بردند در تالان عشق

بربود گوی عاشقی آخر اسیری از میان

تا اسب همت از کران در راند در میدان عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و مقام والای آن است. در آن بیان می‌شود که عشق، تمام اشخاص را چه فقیر و چه ثروتمند در برابر خود برابر می‌سازد و عظمت عشق از هر چیز دیگری بالاتر است. شاعر تأکید می‌کند که در عشق، حکم و فرمان شاه بی‌اعتبار است و عاشقان هرگز از فرمان عشق سرپیچی نمی‌کنند. همچنین به این نکته اشاره دارد که درمان درد عشق تنها با فداکاری و نثار جان ممکن است و هیچ درمان دیگری برای آن وجود ندارد. در نهایت، عشق به عنوان یک سفر پرخطر و پرچالش توصیف می‌شود که عاشق را به سوی سرنوشت و هدفی ناشناخته می‌برد و تمامی جاذبه‌های دنیا برای آن بی‌ارزش می‌شود.