شمارهٔ ۳۱۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چونکه شهانند گدایان عشق
باش دلا چاکر سلطان عشق
دفتر ناموس بآتش بسوز
تا که رهی یابی بدیوان عشق
ره بسر خوان وصالش بری
گر تو شوی یکدمه مهمان عشق
زود شوی واقف اسرار غیب
گر بزنی دست بدامان عشق
موت ارادی چو شود اختیار
زود شوی زنده بجانان عشق
مملکت عشق مسلم مراست
زانکه منم خسرو و خاقان عشق
تا که مسخر شودم دیو نفس
گشت دلم تخت سلیمان عشق
عقل، تو دور از من و بیگانه باش
زانکه منم محرم خاصان عشق
خواهی اسیری بوصالش رسی
زود به پیمای بیابان عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره عشق و پیوند عمیق انسان با آن است. شاعر میگوید که برای رسیدن به عشق واقعی، باید خود را تسلیم کرد و از دلبستگیهای دنیوی رها شد. او عشق را به عنوان شاه و خود را به عنوان خادم آن معرفی میکند. با سوزاندن احساسات دنیاوی و جستجوی وصال، میتوان به اسرار غیب دست پیدا کرد و از دنامه عشق بهرهمند شد. عشق را به عنوان مملکتی معرفی میکند که باید در آن سلطنت کرد و از بند نفس رها شد. در نهایت، شاعر به اهمیت پیمودن راه عشق و تلاش برای رسیدن به آن میپردازد.