شمارهٔ ۳۱۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق
که هر کو عشق می ورزد چو جان بازد بود صادق
اگر خود را نمی بازی اسیر قید هجرانی
چو از قید خودی رستی وصالش را شدی لایق
اگر مشتاق خورشید جمال روی عذرائی
بسوز از آتش عشقش وجود خویش چون وامق
دوای درد مهجوری جمال نوربخش آمد
بحمدالله که من باری طبیبی دیده ام حاذق
جهانی گر بکوی عشق لاف عاشقی میزد
بسربازی شدی آخر اسیری برهمه فایق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق صحبت میکند. شاعر به عشق به عنوان یک حالت پاک و صادق اشاره میکند و بیان میکند که اگر کسی خود را در قید هجران گرفتار نکند و از خودیاش رها شود، میتواند به وصال معشوق برسد. او بر این باور است که عشق واقعی باید به اندازهای قوی باشد که فرد را بسوزاند و از خود بگذرد. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و نتایج مثبت آن اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی میتواند معجزهآسا باشد.