نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق

رساند این دو رفیقت بمنزل تحقیق

اگر تو عاشقی محکم بگیرد دامن عشق

که عشق در ره معشوق رهبریست وثیق

براه عشق دلا شو رفیق درد و غمش

که نیست بهتر ازین در سفر رفیق شفیق

نخوانده است بکوی وفا کسی صادق

هرآنکه رنجه نشد از جفای یار صدیق

بکوی عشق دلا دایما ادب را باش

که هست در ره معشوق نکته های دقیق

دلا بخود نتوان برد ره بکعبه وصلش

مگر دلیل تو سازد سعادت توفیق

جهان سزد که بجویند گوهر عرفان

ز مشرب تو اسیری که هست بحر عمیق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و سفر به سوی معشوق است. شاعر به دوستش می‌گوید که اگر خواهان رسیدن به حقیقت است، باید با عشق و ارادت به راه ادامه دهد. عشق یک راهنما است و در این مسیر، باید به درد و رنج‌های عشق توجه کرد. هیچ‌کس در راه وفا صادق نبوده مگر آن که تحمل رنج‌ها را کرده باشد. در این مسیر، ادب و احترام مهم است و باید براساس نکات دقیق عشق عمل کرد. شاعر همچنین اشاره می‌کند که دستیابی به معشوق نیاز به توفیق و سعادت دارد و در نهایت تاکید می‌کند که جستجوی گوهر عرفان مهم و ارزشمند است.