شمارهٔ ۳۱۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دست و پایی میزنم در راه عشق
تا مگر روزی شوم آگاه عشق
چون کواکب بی سر و پا گشته ام
تا شوم یکدم قرین ماه عشق
دامن معشوق می آرد بکف
هرکه باشد لازم درگاه عشق
از خرد بیگانه شو وز خویشتن
تا شوی از محرمان شاه عشق
زنده گشتم از حیات جاودان
چون شدم کشته بلشکرگاه عشق
فارغم از فکر زاد و راهزن
در سفر تا گشته ام همراه عشق
ای اسیری چون زمین می باش پست
تازنی برآسمان خرگاه عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جستجوی عاشقانه و تلاش برای درک عشق میپردازد. شاعر با اشاره به اینکه در راه عشق با شتاب و هیجان حرکت میکند، آرزو دارد که روزی به درک عمیقتری از عشق برسد. او خود را مانند ستارگان گم شده میبیند و خواهان نزدیک شدن به نور ماه عشق است. شاعر تاکید میکند که تنها کسانی میتوانند به عشق دست یابند که خود را از خودخواهی و خرد محدود رها کنند. او با اشاره به زنده شدن از حیات جاودان در اثر عشق، نشان میدهد که عشق عمق و معنای واقعی را به زندگی میبخشد. همچنین، به بلندی و علو جایگاه عشق اشاره میکند و خواهان رهایی از وضعیت پست زمین و رسیدن به آسمان عشق است.