شمارهٔ ۳۱۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
رندیم و قمارباز بی باک
از جرعه جام غم طربناک
از جام وصال دوست مستم
مدهوش فتاده برسرخاک
کردم گرو شراب و شاهد
تسبیح و عصا و خرقه مسواک
خواهم بقمار عشق بازم
نقد دل و دین و عقل و جان پاک
پیوسته ز وصل دوست شادم
کو هجر که تا شویم غمناک
مجموعه جامعش چو مائیم
او راست بما خطاب لولاک
مست می لعل یار بودیم
روزی که نه باغ بود و نی تاک
در راه مجردان جانباز
بودیم همیشه چست و چالاک
مثل تو اسیریا درین دور
گردید و ندید چشم افلاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالاتی است که شاعر در آن غرق شده و به قمار عشق و وصل دوست میپردازد. شاعر با احساسات قوی از خوشحالی و نشئگی ناشی از عشق صحبت میکند و در عین حال به فریبندگی و خلسهای که از نوشیدن شراب و وصال محبوب ناشی میشود اشاره دارد. او میخواهد در قمار عشق، همه چیز خود را ببازد، از جمله دل و دین و عقل. در ادامه، شاعر به شادی ناشی از وصل و عشق میپردازد و از هجر و غم جدایی دوری میجوید. این شعر در نهایت به تصویری از عشق و لذتهای آن میانجامد، در حالی که به سختیهای عشق نیز توجه دارد.