شمارهٔ ۳۱۷ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ
در راه عشقت آمده پای خرد بسنگ
مست شراب عشقم و از عقل بیخبر
واعظ بما مگو سخن زهد و ریو و رنگ
ناموس اگر برفت بعشق تو گو برو
ما را بعشق دوست چه پروای نام و ننگ
صاحب دلان، دلا از من بیدل برد بزور
هر دم بعشوه دگر آن یار شوخ شنگ
جانم نبود بی می و معشوق یک نفس
زان دم که ما بدامن رندان زدیم چنگ
گوید رباب نغمه شوق تو زیر و بم
آید صدای عشق تو زآواز عود و چنگ
تا او فتاد پرده عزت ز روی یار
در تاب حسن اوست اسیری دلو و دنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و مستی ناشی از آن است. شاعر با توصیف عشق به معشوق، بیان میکند که عقلش در برابر شدت عشق ناتوان است و از مسائل دینی و مادی بیخبر است. او به شدت به شراب عشق دل بسته و از قید و بندهای دنیا رها شده است. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دلها اشاره میکند، و میگوید که حتى از ناموس و آبرو هم در عشق خود غافل است. او احساس میکند که عشقش سرچشمه هر خوشی و نغمهای است و زیبایی معشوقش او را در بند کرده است. در نهایت، شعر به زیبایی منحصر به فرد و قدرت اسارتآور عشق اشاره دارد.