شمارهٔ ۳۲۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
براه عشق چنان رفت عاشق بی باک
که سوخت ز آتش عشق و نکرد فکر هلاک
دلم ز دولت وصل تو شادیی دارد
ز درد هجر اگر بود پیش ازین غمناک
اگر چه شهره شهرم بعاشقی چه غمست
مرا چو جامه ناموس شد بعشق تو چاک
نظر بروی تو داریم از همه روئی
اگر چه دیده زاهد نمی کند ادراک
کمال عشق من رند عاشق صادق
نگر که با همه جور تولا احب سواک
نقوش غیر چو از لوح دل فرو شستم
نوشت کاتب حکمت خطی که ثلث مناک
بیا و سر ازل را ز لوح دل برخوان
که هست لوح بمعنی اسیریا دل پاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوقاش سخن میگوید. او بیان میکند که برای عشق، به جرأت و شهامت قدم در راه عشق گذاشته و حتی حاضر به تحمل درد و رنج است. دل او به خاطر وصال معشوق شاد است و هرچند با درد جدایی مواجه است، اما غم را پیش پا نمیگذارد. شاعر خود را به یک عاشق معروف تشبیه کرده و با عشق به معشوق، دلش را مانند جامهای که پاره شده توصیف میکند. او همچنین اشاره دارد که نگاه به معشوق او را از همه چیز دیگر مستغنی میکند و تنها عشق او را میفهمد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که از دلش بخواند و حقیقت عشق را درک کند.