نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

مائیم نقاب شاهد شنگ

او شنگ و نقاب همچو وی ینگ

عهدیست میان ما و دلبر

کز ما نشود جدا به نیرنگ

هر کس که جمال روی او دید

شیداست چو ما و واله و دنگ

هر لحظه به تیغ غمزه چشمش

بی جرم کند بخونم آهنگ

عاشق در آشتی همیزد

معشوق نداشت جز سرجنگ

غیرت سر عاشقان بی باک

کردست بدار عشق آونگ

از دولت عشق شد اسیری

آزاده ز قید نام و ز ننگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و شور و شوق عاشقانه است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق واقعی نمی‌تواند با نیرنگ و فریب جدا شود. هر کسی که زیبایی معشوق را ببیند، همچون شاعر به شیدایی و واله‌ای دچار می‌شود. در تصویرسازی‌های شعر، عشق به معشوق با سربلندی و بی‌توجهی به خطرات همراه است و عاشق در این رابطه حتی از خودمختاری و آزادی خود نیز می‌گذرد. عشق او را به اسیری تبدیل کرده و او را از قید و بندهای اجتماعی آزاد می‌کند. در نهایت، شاعر به خطرات و چالش‌های عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که معشوق نیز برخلاف عاشق، همیشه در حال جنگ و جدال است.