شمارهٔ ۳۲۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جان ما مست می عشقست از روز ازل
کی شود کی تا ابد هشیار مست لم یزل
یاد می نارد ز لذات بهشت جاودان
گر بکوی وصل جانان جان ما یابد محل
طالب آن باشد که گر مطلوب ننماید جمال
از طلبکاری ندارد دست تا روز اجل
نیست ما را زندگی بی عشق دلبر یکزمان
ما چو جسم و عشق جانان همچو جانست فی المثل
در پی سود جهانند مردم کوته نظر
تو زیان بین رفت عمر و کم نشد طول امل
گر علوم(حال)خواهی در عمل مردانه باش
کی بعلم من لدن ره میدهندت بی عمل
گر وصال دوست میجوئی ز هستی نیست شو
شیوه رندان همین باشد اسیری لااقل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شیدایی نسبت به محبوب است. شاعر میگوید که از روز ازل در عشق غرق شده و نمیداند چگونه تا ابد از این حال بیرون آید. او به لذتهای بهشت و وصال محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی اگر محبوب خودش را نشان ندهد، او همچنان به دنبالش است. زندگی بدون عشق را بیمعنا میداند و عشق را همانند جان میداند. همچنین به نقد مردم میپردازد که فقط به دنیا و سودهای زودگذر میاندیشند و عمرشان را میگذرانند. شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به علوم و معارف واقعی، باید عمل کند و اگر به دنبال وصال محبوب است، باید از خودخواهیها و هستی خود بگذرد. در نهایت، به سبک زندگی رندانه اشاره میکند که همیشه در اسیری عشق باقی میماند.