نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۵ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

درد عشق آمد دوای درد دل

نیست باری جز غمش درخورد دل

من ندیدم در گلستان وجود

هیچ گل خوشبوی تر از ورد دل

هرکه جان و دل ز یاد غیر دوست

می کند خالی بود او مرد دل

جز فغان و ناله دلسوز نیست

در فراق دوست بازآورد دل

می برد نراد جان داو از جهان

چون ببازد مهره های نرد دل

آتشی جان سوز در ملک و ملک

می زند هر لحظه آه سرد دل

رهبر جان اسیری در جهان

نیست ای جان جهان جز درد دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احوالات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر از درد عشق به عنوان دوا برای درد دل صحبت می‌کند و بیان می‌کند که جز غم عشق، چیزی برای دل باقی نمی‌ماند. او در توصیف عشق و وابستگی به معشوق می‌گوید که هیچ گلی خوشبوتر از عشق واقعی وجود ندارد. شاعر همچنین به احساسات عمیق و ناامیدی اشاره دارد و می‌گوید که کسی که دلش از یاد غیر محبوب خالی باشد، مرد دل است. او نشان می‌دهد که در غم فاصله از دوست، تنها صداهای فریاد و ناله وجود دارد و این درد عشق است که انسان را در دنیا رنج می‌دهد. در نهایت، عشق را به عنوان تنها دلیل زندگی و احساس واقعی توصیف می‌کند.