نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم

راه سلامت همچو ملامت ندیده‌ایم

حرص و امل چو رهزن راه طریقتند

ما رخت دل به ملک قناعت کشیده‌ایم

مفتی اگر ز راه خرد می‌رسد به جان

ما از طریق عشق به جانان رسیده‌ایم

از جام وصل مست مدامند جان و دل

تا ما به کوی میکده خلوت گزیده‌ایم

از عقل و زهد خشک بشستیم دست دل

تا جرعه ز باده عشقش چشیده‌ایم

آشفته گشته‌ایم و پریشان و بی‌قرار

تا از نسیم زلف تو بویی شنیده‌ایم

مرآت روی اوست اسیری همه جهان

ما عکس حسنش از همه ذرات دیده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از سفر طولانی و سختی که به کوی ملامت (نقد و سرزنش) کرده، سخن می‌گوید و بیان می‌کند که در این راه به سلامت نرسیده‌اند. او به حرص و آرزوهایی که مانع رسیدن به حقیقت هستند، اشاره می‌کند و به قناعت دل می‌سپارد. شاعر بیان می‌کند که به جای تبعیت از خرد و علم، از عشق به جانان (معشوق) به حقیقت رسیده‌اند. همچنین از مستی و شادی ناشی از وصال معشوق سخن می‌گوید و اینکه از عقل و زهد خشک دل شسته و به باده عشق او روی آورده‌اند. او همچنین از شور و شوق و اضطراب ناشی از یاد معشوقش حرف می‌زند و در نهایت به زیبایی و جلوه‌های معشوق اشاره می‌کند که ذهن او را در اسارت خود گرفته است.