شمارهٔ ۳۴۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما در دو جهان غیر تو مطلوب ندیدیم
از روی بتان غیر تو محجوب ندیدیم
بودیم بسی ناظر رخساره خوبان
جز حسن تو هرگز ز رخ خوب ندیدیم
منظور زلیخا بجز از حسن تو کی بود
بی حسن تو مایوسف یعقوب ندیدیم
تا حسن تو ننمود رخ از پرده عالم
در ملک جهان فتنه و آشوب ندیدیم
آیات رخت را دو جهان گرچه کتابست
جز روی تو ما کاتب و مکتوب ندیدیم
جز یار که هر دم بدگر نام نشانست
ما رب و ربوبیت و مربوب ندیدیم
از جذبه عشقش چو رسیدیم بجانان
جز دوست دگر جاذب و مجذوب ندیدیم
در کعبه و بتخانه بعشق تو دویدیم
غیر از رخ زیبای تو مرغوب ندیدیم
حقا که اسیری بجز آن یار درین دار
جستیم دگر طالب و مطلوب ندیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی عدم وجود زیبایی و مطلوبیت غیر از معشوق خود میپردازد. او میگوید که در دو جهان غیر از محبوبش چیزی مطلوب ندیده و از زیباییهای دیگران محجوب است. او با اشاره به داستان زلیخا و یوسف، تأکید میکند که بدون حسن معشوقش، هیچ زیبایی و محبوبیتی را نمیتوان تصور کرد. همچنین، او ادعا میکند که در عالم اگرچه نشانههایی از عشق وجود دارد، اما همه آنها به زیبایی محبوبش ختم میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که جز معشوق، هر جاذبه و چیزی دیگر بیمعناست و تنها اوست که برایش ارزش دارد.