نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای عاشقان ای عاشقان من عاشق شوریده‌ام

سودای عشق آن صنم بر جان و دل بگزیده‌ام

شهباز سلطانم چرا باشد مکانم آشیان

چون در هوای لامکان من سال‌ها پرّیده‌ام

موقوف فردا کی شوم بهر لقایش چون که من

امروز حسن او عیان از دیده جان دیده‌ام

زان پیشتر کین جان ما پیوند با صورت کند

در ملک معنی عمرها با یار خود گردیده‌ام

در کوی فقر و نیستی تا جان ما مأوا گرفت

از هستی و وز نام و ننگ دامن به کل درچیده‌ام

تا پرده پندار ما از طلعت او دور شد

در تاب حسن روی او شیدایی و شوریده‌ام

من عاشق دیوانه در ملک عشق افسانه

همچو(ن) اسیری در جهان عمری‌ست تا نشنیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق یک عاشق است که در سرزمین عشق سرگردان و شیدا شده است. او اظهار می‌کند که عاشق معشوقی است که تمام وجودش را تسخیر کرده و به همین خاطر از دنیای مادی فاصله گرفته است. شاعر به عشقش و حالتی دیوانه‌وار که از زیبایی معشوقش پیدا کرده، اشاره می‌کند و می‌گوید که در جستجوی او سال‌ها پرواز کرده و در کوی فقر و نیستی پیر شده است. او به پیوند عمیق روحی با معشوق اشاره دارد و از کنار گذاشتن نام و ننگ دنیوی سخن می‌گوید. در نهایت، این عاشق خود را همچون اسیری می‌بیند که در دنیای عشق زندگی می‌کند و از همه چیز جز عشقش بی‌خبر است.