شمارهٔ ۳۴۹ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما عاشق مست آن لقائیم
معشوقه پرست بی نوائیم
شیدائی عشق و بیخود از خود
مست می لعل جانفزائیم
بیگانه ز عقل و صبر و هوشیم
با عشق و جنون آشنائیم
وقت است به در شویم از خود
در کوی قلندری درآئیم
ما رند و قمارباز و بی باک
هم گوشه نشین و پارسائیم
اوباش و حریف شاهد و می
هم صاحب ورد و با دعائیم
پیوسته شدهست جان به جانان
تا ما ز خودی خود جدائیم
مائی و منی حجاب ره بود
مائی چو برفت ما نه مائیم
با دوست یکی شویم اسیری
از قید خودی اگر برآئیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالتی از مستی و بیخود بودن است. شاعر به عشق و شیدایی اشاره میکند و بیان میکند که از عقل و صبر بیگانهاند و از خودشان جدا شدهاند. آنها به دنبال دستیابی به حالتی از وحدت با محبوب هستند و برای رسیدن به این هدف، باید از قید خودی و خودخواهی رها شوند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای دستیابی به عشق واقعی، باید به تعبیر از خود و پیوستن به معشوق فکر کنیم.