نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خود فانی و در عین بقائیم

وجود جمله موجودات مائیم

بجانان زنده جاوید گشتیم

ازآن دم کز خودی کلی فنائیم

خدا را بین عیان در صورت ما

که ما قایم بهستی خدائیم

جهان از پرتو ما گشت روشن

که ما هم نور ارضیم و سمائیم

بما پیداست نقش جمله عالم

که ماآئینه گیتی نمائیم

طلسم گنج معنی صورت ماست

حقیقت ما نقاب کبریائیم

نقاب مائی ما گر برافتد

شود پیدا که ما بی ما شمائیم

جهان مرده هر دم زنده سازیم

که بحر رحمت بی منتهائیم

نه قطره بلکه بحر بی کرانیم

ز قید مائی ما چون جدائیم

بملک فقر و معنی پادشاهیم

بصورت گر فقیریم و گدائیم

جهان را پر ز خود بینیم آن دم

که از قید اسیری ما برآئیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی اتحاد انسان با خدا و وجود عمیق او در جهان است. شاعر بیان می‌کند که انسان باید از خودخواهی و خودی نجات یابد تا به جاودانگی و حقیقت برسد. او می‌گوید که خدا در وجود ما ظاهر است و ما می‌توانیم نور و روشنایی برای جهان باشیم. حقیقت ما مانند آینه‌ای است که جلوه‌گر تمام عالم است و این دنیا با وجود ما زنده می‌شود. شاعر همچنین به فقر مادی اشاره می‌کند در حالی که در دنیای معنوی پادشاه است و می‌گوید که تنها با رهایی از قید خودخواهی می‌توانیم به عمق وجود و فطرت واقعی‌امان دست یابیم.