نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حالیا در بزم وصل دوست جامی می‌زنم

با می و معشوق لاف نیکنامی می‌زنم

تا به ملک وصل جانان راه یابد جان ما

بی‌سر و سامان به راه عشق گامی می‌زنم

چون به کوی زهد کاری برنیامد زاهدا

حالیا در میکده رندانه جامی می‌زنم

من که در اقلیم تقوی خواجه بودم کنون

پیش پیر میکده دم از غلامی می‌زنم

تا نمایم ره به کوی وصل جانان خلق را

در طریق حق صلای خاص و عامی می‌زنم

چون ز خود فانی مطلق گشتم و باقی به حق

در مقام فقر گلبانگ تمامی می‌زنم

چون اسیری در طریق عشق بودم پخته

زآتش سوداش اکنون جوش خامی می‌زنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف حال خود در میکده و عشق می‌پردازد. او از لذت نوشیدن شراب و بودن در کنار معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که برای رسیدن به وصال جانان، آماده است تا در راه عشق قدم بردارد. شاعر در گذشته به زهد و تقوا گرایش داشت، اما اکنون به میکده و دنیای عشق روی آورده است. او می‌خواهد با بیان تجربه‌های خود، دیگران را نیز به مسیر عشق و حقیقت دعوت کند. در نهایت، شاعر از دگرگونی خود به وضعیتی خالی از خودخواهی و تمامیت صحبت می‌کند و به دلیل عشق و شیدایی درونش، تجربه‌های ناب و خامی را بیان می‌کند.