شمارهٔ ۳۷۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تجلی جمالش را اگر آئینه شد عالم
ولی مجلای حسن او کماهی نیست جز آدم
تفاوت درمرایا بدنه اندرحسن رخسارش
ازین رو در نظر حسنش گهی بیش است گاهی کم
بخلوتخانه وحدت که راهی نیست کثرت را
چه عیش و عشق ورزی ها که بداو را مرا باهم
حریف ما شو ای زاهد که نوشیم از می وصلش
که جز مستی و می خواری ندیم شادی بیغم
چو دارد شاهد رویت جمال و جلوه بیغایت
بناز و شیوه دیگر نماید خویش را هر دم
نشان از کافر و مؤمن نماندی ار برافتادی
ز خورشید جمال تو نقاب زلف خم در خم
دل ریش اسیری را بغیر از دیدن رویت
بجان تو که در عالم نه درمانست و نه مرهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عظمت وجود انسان اشاره دارد که جلوهگاه جمال الهی است. شاعر بر این باور است که اگرچه عالم آیینه جمال حق است، ولی بهتر از همه جلوه آن در انسان دیده میشود. او تفاوتهای موجود در زیبایی هر فرد را در نظر میگیرد و میگوید که در خلوص وحدت، کثرت جایی ندارد. در دنیای عشق و وصال، لذتهای بیخیالی و مستی را وصف میکند. زاهد را به مشارکت در این لذتها دعوت میکند و تاکید میکند که دیدن جمال محبوب، تنها درمان دل ریش اسیر است و هیچ مرهمی در این دنیا وجود ندارد. در نهایت، زیبایی و جلوه حق از هر منظر و هر لحظه متفاوت و شگفتانگیز است.