نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بدلداری و دلجوئی درآمد عاقبت یارم

بحمدالله ز دیدارش بسامان شد همه کارم

ازآن روزی که روی تو درآمد در نظر مارا

بهشت و حور عین هرگز بدیده در نمی آرم

مرا می لعل دلدارست و شاهد، ماه رخسارش

که دارد در جهان باری چنین عیشی که من دارم

نمی بینی مگر زاهد چرا در ظلمت جهلی

که عالم غرق نورآمد ز مهر روی دلدارم

کسی محرم نمی بینم که گویم رازهای دل

ز وصف حسن رخسارش ازآن گفتن نمی یارم

چه خرمن ها که جانم را شود محصول از وصلش

چو دایم تخم عشق او بملک دل همی کارم

اسیری از جفای او مکن زاری که ناگاهی

کند آن بی‌وفا رحمی به آه و ناله زارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدار خود سخن می‌گوید و از خوشحالی ناشی از دیدار او ابراز شادی می‌کند. او بیان می‌کند که با مشاهده چهره محبوبش، تمام مشکلات و کارهایش به خوبی حل شده است و دیگر هیچ نعمتی مانند عشق او در دنیا وجود ندارد. شاعر به زیبایی‌های معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر چیزی از بهشت و زیبایی‌های آن نمی‌خواهد. او احساس عمیق عشق و وابستگی را توصیف می‌کند و این واقعیت را می‌فهمد که درد و رنجی که از جدایی می‌کشد، در کنار عشق او قابل تحمل است. در انتها، شاعر به افسوس و آه و ناله‌اش در فراق محبوبش اشاره می‌کند و امید دارد که او به دلش رحم کند.