شمارهٔ ۳۷۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای ماه رو ای ماه رو من عاشق روی توام
دیوانه عشقم از آن دربند گیسوی توام
تا بینمت هر ساعتی در جلوه و ناز دگر
با خاک یکسان گشته و افتاده درکوی توام
زآئینه روی بتان چون عکس رویت شد عیان
عاشق بروی این و آن پیوسته بربوی توام
بیمار چشم جادوت شد رهزن جان و دلم
در مکر و افسون بنده آن چشم جادوی توام
گر یکنفس غافل شوم از یاد حسن روی تو
خیل خیالت کش کشان خوش میکشد سوی توام
معشوق گوید هر دمم رو در جفایم صبرکن
با جور عشق ار خوکنی من عاشق خوی توام
گفتی اسیری از چه شد در قید فتنه مبتلا
پابسته دام بلا ازحلقه موی توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و دیوانهوار به معشوقی است که زیبایی و جاذبهاش شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر خود را در بند گیسوی معشوق میبیند و در هر لحظه به او فکر میکند. او خود را شبیه خاکی میداند که در کنار معشوق افتاده و از زیباییاش مجذوب شده است. عاشق به چشمان جادویی معشوق اشاره میکند که دل و جان او را تسخیر کردهاند و در عین حال از ناراحتیهایی که عشق به او تحمیل میکند، شکایت دارد. در نهایت، شاعر از وابستگی و تسلط معشوق بر زندگیاش میگوید و به زیبایی او عشق میورزد.